ميرزا ابراهيم
32
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى )
رعايا ساكنند . بيست و دو خانهوارند . هوايش ييلاق و بسيار سرد است . اينقدر ساس دارد كه به تعريف راست نمىآيد . صاحب رمه و گوسفند مىباشند . غير از گندم و جو چيز ديگر عمل نمىآيد . و رودخانهء آب هم دارد . و [ تاش ] در ميان كوه واقع است . و كوه سمت جنوب كوكوشان است [ كه ] معدن سرب دارد . كوه شرقى شاهوار [ است كه ] معدن گوگرد دارد با سنگ زغال . كدخدايش آقا رفيع و آقا محمد است . ملكش اربابى ، مال آقا موسى شاهكوئى است . [ از تاش ] به شاهرود شش فرسخ ، به استراباد ده فرسخ ، به چهار ده شش فرسخ ، به شاهكوى بالا سه فرسخ ، به شاهكوى پائين چهار فرسخ است [ و ] به باركلا نه فرسخ مىباشد . [ راه تاش به شاهكوى بالا ] از بابت راه از تاش كه سه فرسخ به شا [ ه ] كوى بالا است ، از دماغهء بادپرّان گذشته ، از ميان دره و آب به مسافت يك فرسخ از تاش طى نموده جنگل درخت سرو است . دو فرسخ از تاش گذشته كتلهء چالچاليان [ است ] كه قدرى سربالا و سرپائين دارد [ و ] يك فرسخ به شاهكو است . و آبى كه كه در دره روان است به بسطام مىرود . ليكن از كتله سرازير آبش به مازندران مىرود [ و ] از راه شمشيربر از زير پل نيكاح ، داخل بحر خزر مىشود . كوهاتش سبز [ و ] خرم [ و ] پائين شاهكوه چمن مرغزار است . كبك و بز كوهى و شكار كوهى از هر قسم بسيار است . و در توى دره دو آسياب است . كه طرف راست سربالاى است كه داخل شاهكو مىشود .